
162.7K
Downloads
755
Episodes
چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع میشویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را میخوانیم و معنی میکنیم و به بحث میگذاریم. نوار جلسات را بعد از مختصری ویرایش و با چند هفته تاخیر، هم اینجا منتشر میکنیم و هم در یوتیوب. خود جلسه هم در این کانال یوتیوب زنده پخش میشود: https://www.youtube.com/aliganjei تا بحال این متون را خواندهایم: - شاهنامه فردوسی - تاریخ بیهقی - تاریخ جهانگشا - سفرنامه ناصرخسرو - ارداویرافنامه (از متن پهلوی و ترجمه ژینیو / آموزگار) - کلیله و دمنه - هفت پیکر - راحت الصدور - چهارمقاله - جامع التواریخ؛ تاریخ سامانیان و آل بویه و غزنویان - سوانح العشاق - چند رساله از سهروردی - جامع التواریخ؛ تاریخ سلجوقیان - خسرو و شیرین - قابوسنامه - جامع التواریخ؛ تاریخ سلاطین خوارزم - یادگار زریران - جامع التواریخ؛ اتابکان سلغری فارس - جامع التواریخ؛ تاریخ اسماعیلیان - جامع التواریخ؛ تاریخ اغوز - سیاستنامه خواجه نظام الملک - نوروزنامه - اسکندرنامه (شرفنامه و اقبالنامه) - لیلی و مجنون - مخزن الاسرار - نفثه المصدور - تاریخ بخارا - مرزبان نامه - کلیات رودکی - سندبادنامه - تاریخ سیستان - گزیده اشعار دقیقی، بابا طاهر، قصاب کاشانی، فخری هروی، فلکی شروانی، عماد خراسانی، وثوق الدوله و دیگران
Episodes

Nov 1, 2022
Nov 1, 2022
56 min
پس از شکست خوردن عمرو لیث از اسماعیل سامانی و به پایان رسیدن حکومت صفاریان، سامانیان که در ماوراءالنهر پا گرفته بودند و پایتختشان بخارا بود، خراسان را هم به قلمرو خود افزودند و تا چند دهه، تا پیش از برآمدن آل بویه، حکمران بلامنازع خراسان و عراق هم بودند.

Oct 26, 2022
Oct 26, 2022
28 min
مهرزاد میرزایی برایمان گزیدهای از رباعیات منسوب به مهستی گنجهای را خواند و به رغم اصرار ما سراغ شعرهای بیپردهاش نرفت.
همانطور که مهرزاد در ابتدای جلسه توضیح میدهد انتساب بسیاری از این رباعیها به مهستی قطعی نیست و او هم مانند خیام و دیگران سراینده بسیار شعرهایی شناخته میشود که معلوم نیست واقعا سروده که باشند.

Oct 25, 2022
Oct 25, 2022
16 min
در ادامه داستان پادشاه یهود و نصاری میخوانیم که وزیر چگونه به میان نصاری نفوذ کرد و علیرغم این که حاذقان مکرش را فهمیدند ولی عامه نصاری به او گرویدند و گولش را خوردند.

Oct 24, 2022
Oct 24, 2022
30 min
در این نشست داستان دورانی را خواندیم که هنر خوار شد جادویی ارجمند.
ضحاک بر تخت نشست و خواهران (یا به روایتی دختران) جمشید، شهرناز و ارنواز را به حرمسرای خود برد و برای آرام کردن مارهای دوشش هر شب مغز سر دو جوان را خوراک آنان میکرد.
ارمایل و گرمایل برای این که دست کم یکی از این دو جوان را نجات دهند، آشپزی یاد گرفتند و راه به آشپزخانه ضحاک یافتند و هر شب به جای یکی از آن دو جوان گوسفندی را میکشتند و مغز آن را جایگزین میکردند و به آن جوان نجات یافته میگفتند که دیگر در آبادبوم نباید دیده شود و او را به کوه و بیابان به شبانی میفرستادند.
به هر حال دوران ضحاک هم رو به انتها نهاد و شبی آمدن فریدون را در خواب دید و پس از دانستن تعبیر آن به صرافت افتاد که مگر با تقدیر مبارزه کند و فریدون را پیش از بالیدن بیابد و بکشد.
در این راه آبتین پدر فریدون و گاو پرمایه پرستار او را کشت اما فریدون و فرانک به هندوستان گریختند و فریدون در نوجوانی از مادرش پرسید که فرزند کیست و آگاه شد که چه باری بر دوشش است.

Oct 23, 2022
Oct 23, 2022
36 min
نظامی گنجهای در شرح نسب اسکندر ابتدا دو روایت را نقل میکند:
ابتدا از قول «هوشیاران روم» داستانی میگوید به این صورت که مادر اسکندر زن بینوایی بوده است و از فقر و بیماری پس از به دنیا آوردن فرزندش جان میسپارد و فیلقوس که از قضا با همراهان از آنجا رد میشده طفل را میبیند و به فرزندی میسپارد و بعدا ولیعهد خود میکند
سپس در چند بیت خلاصه هم میگوید که «دهقان آزرپرست» نسل او را به دارا بازمیبندند، اشاره به همان روایت شاهنامه و آمدن ناهید به درگاه دارا.
نظامی هر دو روایت را رد میکند و میگوید که اسکندر پسر خود فیلقوس مقدونی بوده است و در چند بیت اروتیک شرحی هم میدهد از مجلس بزمی که در آن نطفه اسکندر بسته شده است.
در شرح جوانی و نوجوانی اسکندر روایت میکند که او شاگرد نقوماجس پدر ارسطو بود و خود ارسطو با او همشاگردی بود و نقوماجس از او عهد گرفت که هر وقت به شاهی رسید در همه کارها با ارسطو مشورت کند.

Oct 22, 2022
Oct 22, 2022
1hr 4 min
دوران امارت طاهریان بر خراسان شصت و پنج سال بود.
در جلسه گذشته، در ذکر امارت غسان بن عباد خواندیم که وقتی فضل بن سهل را در گرمابه کشتند در وسایلش تکه حریری یافتند که فضل بر روی آن نوشته بود که بر اساس پیشبینی نجومی (حکم) خودم، عمر من چهل هشت سال است و در میان آب و آتش کشته .خواهم شد
وقتی که حکم امارت خراسان به نام طاهر بن الحسین مینویسند همین فضل بن سهل ساعت سعد برای پوشیدن خلعت و بستن لوا را تعیین میکند و به طاهر میگوید «ای طاهر! ترا لوایی بستم که تا شصت و پنج سال هیچکس نگشاید»
در این نشست شرح امارت فرزندان و نوههای طاهر را میخوانیم که یکی پس از دیگری به امارت خراسان رسیدند تا در نهایت یعقوب لیث در سیستان سر به شورش برداشت و محمد بن طاهر بن عبدالله بن طاهر را که فردی عیاش و خوشگذران بود را برکنار کرد و خود به حکومت خراسان رسید.
در ادامه نشست شرح امارت صفاریان را میخوانیم تا شکست عمرو لیث از اسماعیل سامانی.

Oct 19, 2022

Oct 18, 2022
Oct 18, 2022
19 min
بعد از خواندن چند بیت پند و اندرز باقیمانده از داستان بقال و طوطی، در این نشست به داستان پادشاه جهود که نصاری را میکشت رسیدیم.

Oct 17, 2022
Oct 17, 2022
32 min
پیش از این خواندیم که ابلیس در پیکر جوانی نیکو به نزد ضحاک/بیوراسپ میآید و او را اغوا میکند که پدرش مرداس را بکشد و خود به جای او بنشیند
پس از کشته شدن مرداس و شاه شدن ضحاک، اینبار ابلیس در قامت یک آشپز به کاخ او میآید و پس از این که ضحاک به او اعتماد میکند و کلید آشپزخانه را به او میسپارد شروع میکند به گوشت و خون خوراندن به شاه.
این نکته جالبی است که فردوسی میگوید تا پیش از آن مردم از کُشتنیها خوراک نمیساختند و بیشتر گیاهخوار بودند. ابلیس هم اول از زرده تخم مرغ به غذای ضحاک میافزاید و سپس گوشتهای دیگر تا در نهایت غذا از پشت گاو جوان پخت و با زعفران و گلاب پرورد و با می و مشک ناب به ضحاک داد.
وقتی که ضحاک غذا را پسندید و از خورشگر خواست که در عوض چیزی از او بخواهد، ابلیس گفت آرزویی ندارد جز این که کتف شاه را ببوسد و چشم بر آن بمالد. بوسیدن همان و رویید دو مار سیاه از شانههای ضحاک همان.
وقتی که ضحاک از دست این دو مار عاصی شد و پزشکان هم چارهای نشناختند، ابلیس برای بار سوم و اینبار به صورت یک پزشک بر ضحاک ظاهر شد و گفت که برای آرام شدن این دو مار باید از مغز مردم به آنها خوراک دهی. در همین حال کار ایران آشفته شده بود و در هر گوشهای کسی دعوای شاهی میکرد و ایرانیان شاهجوی رو به دربار
ضحاک نهادند و او را شاه ایران زمین خواندند جمشید پس از صد سال گریز بالاخره در چین به چنگ ضحاک افتاد و با اره به دو نیم شد و پس از هفتصد سال کارش به پایان رسید

Oct 16, 2022
Oct 16, 2022
22 min
در این نشست نسبتا کوتاه حدود ۱۲۰ بیت باقیمانده از مقدمه شرفنامه اسکندری را خواندیم و از جلسه دیگر اصل داستان را شروع میکنیم.
نظامی ابتدا خلاصهای از شخصیت، دستاوردها و فتوحات اسکندر را در حدود شصت بیت بازگو میکند. طبق این روایت اسکندر در بیستسالگی شاه شد و در بیست و هفت سالگی به پیامبری مبعوث شد.
پیش از این هم در ابتدای مقدمه گفته شده بود که اسکندر سه وجه دارد: شاه و پیامبر و حکیم؛ و نظامی قول داد به هر سه وجه او بپردازد.
در دستاوردهای اسکندر بجز جهانگیری و بنا کردن شهرها و رسمهای نو، به این هم اشاره میشود که او تمام ربع مسکون را مساحی کرد. اشاره جالبی هست به این که هر جا سر راه مساحان دریایی بود آن را هم با تکنیک جالبی مساحی میکردند:
و گر راه بر روی دریاش بود / طریق مساحت مهیاش بود
دو کشتی به هم بازپیوسته داشت / میان دو کشتی رسن بسته داشت
یکی را به لنگرگه خویش ماند / یکی را به قدر رسن پیش راند
دگرباره این بسته را پای داد / شتابنده را در سکون جای داد
در انتهای این «ورق» نظامی اشارهای هم میکند که بعضی افسانهها درباره اسکندر با عقل جور در نمیآیند و او از روایت آنها صرفنظر کرده است.
بعد از خلاصه سرگذشت اسکندر، نظامی در ابیات بسیار بسیار شیرین و دلنشینی از این میگوید که چطور شد دست به سرودن اسکندرنامه یازید.
بخش «رغبت نظامی به نظم شرفنامه» با ابیات بینظیری در وصف بهار آغاز میشود که شاعر خطاب به باغبان سروده است که اکنون که «نظامی به باغ آمد از شهربند» چگونه باید بستان را بیاراید که دلپذیرتر باشد. پس از این از چهار منظومهای که پیش از این سروده است یاد میکند و در انتها میگوید آن آب حیاتی که اسکندر یافته بود شعر من است که او از از پس قرنها زنده کرده است!
پس از دورهایی که بگذشت پیش / کنم زندهش از آب حیوان خویش
