
165.8K
Downloads
762
Episodes
چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع میشویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را میخوانیم و معنی میکنیم و به بحث میگذاریم. نوار جلسات را بعد از مختصری ویرایش و با چند هفته تاخیر، هم اینجا منتشر میکنیم و هم در یوتیوب. خود جلسه هم در این کانال یوتیوب زنده پخش میشود: https://www.youtube.com/aliganjei تا بحال این متون را خواندهایم: - شاهنامه فردوسی - تاریخ بیهقی - تاریخ جهانگشا - سفرنامه ناصرخسرو - ارداویرافنامه (از متن پهلوی و ترجمه ژینیو / آموزگار) - کلیله و دمنه - هفت پیکر - راحت الصدور - چهارمقاله - جامع التواریخ؛ تاریخ سامانیان و آل بویه و غزنویان - سوانح العشاق - چند رساله از سهروردی - جامع التواریخ؛ تاریخ سلجوقیان - خسرو و شیرین - قابوسنامه - جامع التواریخ؛ تاریخ سلاطین خوارزم - یادگار زریران - جامع التواریخ؛ اتابکان سلغری فارس - جامع التواریخ؛ تاریخ اسماعیلیان - جامع التواریخ؛ تاریخ اغوز - سیاستنامه خواجه نظام الملک - نوروزنامه - اسکندرنامه (شرفنامه و اقبالنامه) - لیلی و مجنون - مخزن الاسرار - نفثه المصدور - تاریخ بخارا - مرزبان نامه - کلیات رودکی - سندبادنامه - تاریخ سیستان - گزیده اشعار دقیقی، بابا طاهر، قصاب کاشانی، فخری هروی، فلکی شروانی، عماد خراسانی، وثوق الدوله و دیگران
Episodes

Apr 7, 2021
Apr 7, 2021
43 min
سروش اهلو و ایزد آذر ارداویراف را به دوزخ بردند که چاهی ژرف و تاریک و بدبو بود. توصیفات ارداویرافنامه از دوزخ سهمناک در عین حال شاعرانه است.
بعد از توصیف کلی دوزخ ارداویراف یکی یکی بدکاران را در حال کشیدن مجازاتهای گوناگون میبیند و از راهنمایانش میپرسید که این روان چه گناهی کرده که اینطور پادافره میبیند و آنها هم جواب میدهند.
در این جلسه مجازات این جرمها را خواندیم:
لواط
رعایت نکردن بهداشت قاعدگی
قتل
همخوابگی در قاعدگی
رعایت نکردن آداب غذا خوردن
روسپیگری
نپوشیدن لباس مطابق آیین
دشنام دادن و توهین به شوهر
کم فروشی و تقلب در کسب
فرمانروایی بد
غیبت و دو به هم زنی
ذبح غیر شرعی
خست
تنبلی
دروغگویی
آلودن آتش با مو و چرک و شپش
جادوگری
اشموغی
آلودن آب و آتش و آگاهانه خاموش کردن آتش
رعایت نکردن آیین دفن
ندادن مزد کارگران

Apr 7, 2021
Apr 7, 2021
1hr 8 min
دیباچه کسالتبار و دشوارخوان تاریخ جهانگشا جلسه پیش تمام شد و این نشست متن تاریخ شروع شد. عطاملک جوینی تاریخش را با ذکر احوال قوم مغول قبل از ظهور چنگیز شروع کرد و شرح نسبتا مفصلی هم از مدیریت لشکر مغول داد و این که چطور با تقسیم لشکر به واحدهای ثابت ضریب ده، خود را از دیوان عرض و فسادهای مرتبت با آن بینیاز کرده بودند.

Apr 5, 2021
Apr 5, 2021
42 min
آخرین گروهی که ارداویراف در بهشت دید شبانان بودند و پس از آن همراه سروش اهلو و ایزد آذر به سوی پل چینود بازگشتند.
اول رودخانهای دیدند که از اشک بازماندگان روان شده بود و روان درگذشتگان باید اول از آن رد میشدند و قرار شد ارداویراف به این جهانیان بگوید که پشت سر مرده گریه و شیون نکنند چون هر چه بیشتر زاری کنند روانش دشوارتر از این رودخانه میگذرد
پیشتر خواندیم که وقتی نیکوکاری میمیرد اعمالش بصورت دختر زیبا و خوشبویی به او نمایش داده میشود. اینجا روان بدکاران تجسم اعمال خود را بصورت روسپی بدبو و آشفته و زشتی میبینند که با او گفتگو میکند و به یادش میآورد که زشتی و بدبویی من از کارهای اهریمنی تو است

Apr 4, 2021
Apr 4, 2021
58 min
ادامه دیباچهٔ کسالتآور و مکلّف تاریخ جهانگشا را خواندیم و آرزو کردیم بقیه متن به این بیمزگی نباشد!

Apr 3, 2021
Apr 3, 2021
1hr 2 min
در جلسه اول همخوانی تاریخ جهانگشا، امیرحسین قاضی سعیدی بخشی از دیباچهٔ تاریخ را خواند و با نثر پیچیده و مکلف آن آشنا شدیم.
فعلا عطاملک جوینی بعد از تعارفات معمول شرح داده که از چه وقت به صرافت نوشتن تاریخ افتاد

Mar 31, 2021
Mar 31, 2021
44 min
سروش و ایزد آذر ارداویراف را پیش بهمن امشاسپند بردند که بر روی تخت زرین نشسته بود و بهمن هم او را نزد اهورامزدا برد.
صحنهٔ عجیب و منحصر به فردی که اینجا روایت شد این بود که ارداویراف میخواست به اهورامزدا نماز ببرد (تعظیم کند) ولی اهورامزدا نگذاشت و خودش به ارداویراف نماز برد!
در ادامهٔ متن سروش و ایزد آذر ویراز را به جایهای دیگر بهشت میبرند و یکی یکی طبقات مختلف و پاداش کارهای خوب آنها را نشان میدهند.

Mar 12, 2021
Mar 12, 2021
38 min
ویراز به همراه سروش و ایزد آذر از همیستگان و ماهپایه و ستارهپایه و خورشیدپایه گذشت و به گرودمان رسید. آنجا ایزد آذر به او نماز برد و اورا «تر-هیزم» خواند یعنی کسی که هیزم تر نثار آتش میکند (که انگار کار خوبی بوده) و دریاچهای به او نشان داد که پاداش هیزمهای تری بود که در سالهای عمرش پای آتش نهاده بود!

Mar 10, 2021
Mar 10, 2021
25 min
پل چینود به پهنای ۹ نیزه باز شد و ارداویراف به همراه سروش و ایزد آذر از آن گذشتند و به سوی بهشت رفتند

Mar 8, 2021
Mar 8, 2021
27 min
ویراز هفت شبانهروز در خواب بود و روانش به چکار دایتی و پل چینود رفت و به بدنش بازگشت.
وقتی از خواب بیدار شد اول خوردنی و نوشیدنی خواست و بعد خواست که دبیری فرزانه و هشیار بیاورند که گفتههایش را بنویسد و حکایتش را آغاز کرد

Mar 6, 2021
Mar 6, 2021
29 min
«ویراز هفت خواهر داشت و هر هفت خواهران برای ویراز همچون زن بودند»
در جلسه سوم، فصل دوم ارداویرافنامه را خواندیم که با این جملهٔ عجیب شروع میشود و به رسم «خویدوده» یا ازدواج با محارم در قدیم اشاره دارد.
این هفت خواهر به موبدان اعتراض میکنند که ویراز برادر و شوهر ما است و غیر از او کسی را نداریم و نمیشود که او را قبل از موعد به آن دنیا بفرستید.
موبدان به خواهران دلگرمی میدهند که ویراز پس از هفت شبانروز صحیح و سالم باز خواهد گشت و بعد از راضی شدن آنها به او می و منگ میدهند تا به خلاصه رود ...
